روایت شهید همت از دلیرمردان گردان سلمان و شهید حسین قجه‌ای

سردار شهید حسین قجه‌ای، متولد چهاردهم شهریور ماه سال 1337 در شهر اصفهان است. او قهرمان کشتی جوانان کشور بود و بعد از انقلاب مسئولیت محور دزلی سپاه مریوان را بر عهده گرفت. وی سرانجام در پانزدهم اردیبهشت 1361 در عملیات «الی بیت‌المقدس» در حالی که مسئولیت فرمانده گردان سلمان لشکر 27 محمد رسول‌الله (ص) را برعهده داشت، به همرزمان شهیدش پیوست

شهید حسین قجه‌ای فرمانده گردان سلمان

پس از شهادت حسین قجه‌ای باقیمانده نیروهای این گردان به اردوگاه انرژی اتمی منتقل شدند. محمد ابراهیم همت، جانشین فرماندهی تیپ 27 محمدرسول الله (ص) پیرامون عملکرد گردان سلمان و حسین قجه‌ای گفته است.

شهید حسین قجه‌ای

عکس:شهید حسین قجه‌ای فرمانده گردان سلمان

این متن بخشی از کتاب در دست انتشار «بیست‌و هفت در 27» روایت زندگی فرماندهان شهید لشکر محمدرسول الله (ص) نوشته «گل‌علی‌ بابایی» است که در اختیار مخاطبان خبرگزاری فارس قرار می‌گیرد.

«گردان سلمان فارسی در مرحله اول عملیات از سمت چپ اصلاً پوشش نداشت، طوری که نیروهای دشمن در پنج متری جاده آسفالت اهواز ـ خرمشهر حضور داشتند و به آنها ضربه می‌زدند. وضعیت طوری شده بود که خود حسین قجه‌ای، فرمانده گردان از بس آر. پی. جی زده بود، چرک و خون از گوش او بیرون می‌آمد.

در آن گرداب آتش، رزمنده‌های ما حتی خاکریز هم نداشتند تا در پشت آن پناه بگیرند، طوری که با پرتاب هر نارنجک تفنگی عراقی‌ها، چهار، پنج نفر از بچه‌های گردان سلمان فارسی به زمین می‌افتادند، اما بقیه همچنان مقاومت می‌کردند. این بچه‌هایی که چنان مردانه می‌جنگیدند و مقاومت می‌کردند؛ فکر می‌کنید چه جور نیروهایی بودند؟ کماندوهای درشت هیکل؟!

 به شرف حضرت زهرا (س) قسم، همین بچه‌ها در عملیات «الی بیت‌المقدس» آخرین نیرویی بودند که از جاده به عقب آمدند. وقتی این بچه‌ها به اردوگاه تیپ در انرژی اتمی رسیدند، به والله من خجالت کشیدم. آخر قیافه‌هایی را دیدم که تمام سر و صورت‌شان خونی و لباس‌هایشان پاره، پاره بود

نه؛ اصلاً این‌طور نبود. این بچه‌ها آن‌قدر ریزه میزه و کم‌ سن و سال بودند که قبل از عملیات حسین فجه‌ای آمد پیش حاج‌احمد و گفت: حاجی این نیروهایی که به من دادید، همه کوچیک و کم‌سن و سالند، با اینها که نمی‌شود عملیات به این بزرگی انجام داد. حاج ‌احمد به او گفت: برو با آنها کار کن تا آماده شوند. این نیروها همه ایمان به خدا دارند و برای رضای او آمدند جبهه. اگر با آنها خوب کار کنی همین بچه‌ها معجزه می‌کنند.

خدا شاهد است؛ به شرف حضرت زهرا (س) قسم، همین بچه‌ها در عملیات «الی بیت‌المقدس» آخرین نیرویی بودند که از جاده به عقب آمدند. وقتی این بچه‌ها به اردوگاه تیپ در انرژی اتمی رسیدند، به والله من خجالت کشیدم. آخر قیافه‌هایی را دیدم که تمام سر و صورت‌شان خونی و لباس‌هایشان پاره، پاره بود.

با خودم گفتم این بچه‌ها چطوری توانستند در مقابل آن همه فشار دشمن دوام بیاورند. در حقیقت اینها مجذوب شهامت، شجاعت، خشوع، خضوع، مردانگی، اخلاص و ایثار فرمانده‌شان شده بودند که وقتی قجه‌ای هم شهید شد، آنها راضی نشدند از مواضع خودشان عقب ‌نشینی کنند، این یعنی اقتدار و محبوبیت فرماندهی

/ 0 نظر / 154 بازدید