هدفمان بصره بود، نه خرمشهر!

گفت‌و‌گوی «تابناک» با امیر دریابان علی شمخانی، پر است از نکات خواندنی که البته با مکث‌های‌ گاه و بی‌گاه رئیس مرکز تحقیقات راهبردی دفاعی، بیش از هر چیز رنگ خاطره به خود می‌گیرد؛ خاطراتی که با تحلیل‌های دقیق از اوضاع وقت بیان می‌شود تا به این نتیجه برسیم که تک تک پاسخ‌های امیر شمخانی ریشه در اسناد دارد:

 

* چرا تصرف خرمشهر برای صدام اهمیت داشت؟

 

ـــ در آغاز باید بگویم که خرمشهر برای دشمن هدف نبود؛ چرایی این استدلال را هم توضیح خواهم داد. برای ارزیابی این موضوع باید ببینیم که دشمن با چه هدفی جنگ را آغاز کرد؛ یعنی نخست جنگ هدف گذاری می‌شود و بعد بر پایه اهداف جغرافیا تعیین می‌شود و به تصرف درمی‌آید.

 

 

*منظور از پیمان نامه ۱۹۷۵ الجزایر، توافقنامه مرزى بین ایران و عراق است که بر اساس مذاکرات صورت گرفته در ۶ مارس ۱۹۷۵ بین صدام حسین، معاون رییس جمهور وقت عراق و محمدرضا پهلوى، تحت نظارت هوارى بوم دین، رییس جمهور وقت الجزایر و در این کشور به امضا رسید تا کلیه اختلافات بین دو کشور که پروتکل ۱۹۱۳ قسطنطنیه و صورتجلسات کمیسیون تحدید حدود ۱۹۱۴ نتوانسته بود مرتفع کند، حل و فصل قطعى بیابد و مرزهای دو کشور به پایدارى برسد. در این مذاکرات از طرف شاه ایران، عباسعلى خلعتبرى، و از طرف رییس جمهور عراق، سعدون حمادى، وزرای امور خارجه وقت دو طرف حضور داشتند اما آغاز جنگ تحمیلی نشان داد که این قرارداد برای دیکتاتوری چون صدام پذیرفته نشده بود. دشمن در جنگی که با ما تحمیل کرد، سه هدف را دنبال می‌کرد؛ نخست هدف حداقلی که پاره کردن قرارداد ۱۹۷۵ الجزایر* بود. بعد هدف میانی که‌‌ همان جدا کردن خوزستان از خاک کشورمان قرار گرفته بود و سرانجام، هدف حداکثری، یعنی براندازی نظام جمهوری اسلامی.

این در حالی است که صدام می‌دانست با رسیدن به هدف میانی، هدف اصلی را هم محقق می‌کند و به همین دلیل بود که جغرافیای خوزستان در این جنگ اجتناب ناپذیر می‌شد.

 

 

* چرا می‌گویید جنگ اجتناب ناپذیر بود؟

 

ـــ از این روی، جنگ تحمیلی را اجتناب ناپذیر می‌دانیم که ارزیابی‌ها نشان می‌دهد اهداف سه گانه صدام از مدت‌ها پیش طراحی شده بود و در همین راستا، نزدیک نوزده ماه تدارک دیده بود؛ از خرید تسهیلات گرفته تا ساماندهی تشکیلات یگانی و آموزش لازم. اینجا بود که زنجیره‌ای از اقدامات را آغاز کردند که جنگ تحمیلی، آخرین حلقه آن‌ها بود که حکم جنگ‌های کوچک را داشت تا زمانی که فرصت برای جنگ بزرگ فراهم شد، به کشورمان حمله کنند.

 

 

 

بدین ترتیب زمانی که فرصت را مناسب یافتند، در سه جبهه به کشورمان حمله کردند؛ در جبهه شمال غرب به دنبال ایجاد درگیری‌سازی داخلی بودند و تجزیه طلبی را دستور کار داشتند، در جبهه میانی دورسازی را قصد داشتند که ضمن آن، بخشی از توان رزمی ایران را درگیر جنگ کنند و بغداد را از خطر دور سازند و نیز قدرت پشتیبانی از سایر نقاط را از ما بگیرند و سرانجام در جبهه جنوبی، رویای اشغال خوزستان را در سر می‌پروراندند که می‌توانست هر سه هدفشان از آغاز جنگ را تامین کند.

 

 

* از کجا به این نتیجه رسیدید؟

 

ـــ با نگاهی به جغرافیای مناطق تحت هجوم دشمن، درمی‌یابیم که در ۱۳۰۰ کیلومتر مرز زمینی مشترکمان با عراق، دشمنان در هزار کیلومتر مرز شمالی تنها ۵ هزار کیلومتر تصرف کردند؛ اما در ۳۰۰ کیلومتر مرز مجاور خوزستان، نزدیک به ده هزار کیلومتر از سرزمینمان را به اشغال خود درآوردند. بدین ترتیب که در این بخش، در سه محور شمالی (شوش و دزفول و در کل محدوده رود کرخه)، محور میانی (حمیدیه، سوسنگرد و نهایتا اهواز) و محور جنوب (خرمشهر و آبادان) شروع به فعالیت کردند و در محور خرمشهر به دلیل متصل بودن جغرافیای منطقه با خاک عراق، تصرفات بیشتری داشتند.

 

این در حالی است که در خرمشهر، مقاومت به ۳۳ روز (شاید هم ۴۴ روز، اگر درگیری را از بیست شهریور حساب کنیم که بود) رسید و مقاومت سوسنگرد، به رغم دو بار سقوط این شهر، سرانجام به پیروزی رزمندگان اسلام رسید تا همچنان قصه حماسه این شهر ناگفته باقی بماند و اهواز حفظ شود تا افزون بر آن، حفظ این محور عاملی باشد برای مقاومت بیشتر در خرمشهر و عدم پیشروی دشمن در شمال خوزستان در آینده هم برای باز پس گیری این بخش از خاکمان، موقعیت ممتازی داشته باشد.

 

* چرا دشمن از اهواز به خرمشهر متمایل شد؟

 

ـــ دشمن می‌خواست با تصرف اهواز به هدف سقوط خوزستان دست پیدا کند و برای این امر هدف‌گذاری، کمتر از یک هفته‌ای هم کرده بود اما نخستین شبیخون نیروهای مستقر در اهواز مانع کارشان شد. در این محور، نزدیک به هفت هشت عملیات انجام دادیم که نتیجه آن‌ها ثباتی بود که حاکم شد و دشمن را مجبور کرد از این محور ناامید شود و به خطوط دیگر روی بیاورد و اینجا بود که خرمشهر هدف دشمن شد تا شاید بتوانند ثابت کنند که بخشی از اهدافشان را محقق کرده‌اند؛ هرچند در هدف حداکثری سیاسی، این هدف خودش حداقل بود.

 

 

 

 

اینجاست که به باور من، می‌بایست آغاز جنگ را جشن بگیریم، نه پایان آن را زیرا در همین شروع جنگ، توانستیم دشمن را در رسیدن به اهدافش شکست دهیم. دشمن توانسته بود تا نزدیکی شهر اهواز پیش بیاید و حتی از حمیدیه هم گذر کرده بود که اگر مسلط می‌شد، روز دوم سوم جنگ خرمشهر هم سقوط می‌کرد؛ اما امام (ره) پیامی صادر کرد و حضور با شور حسینی، موجب شد تا مایی که نیروی نظامی هم نداشتیم، بتوانیم دشمن را به عقب برانیم تا دشمن در این محور شکست خورده، هدف ثانویه‌ای را در دستور کار گذارد که‌‌ همان اشغال خرمشهر و پیشروی در آن محور با اتکا به جاده‌های متصل مواصلاتی بود.

 

حماسه‌ای که بزرگ‌تر از آزادسازی خرمشهر است

 

ـــ با نگاهی به تاریخ درمی‌یابیم که تا کنون دست‌کم دو بار خرمشهر از سرزمینمان جدا شده و هر بار با دادن یک ما‌به‌ازا به میهنمان برگشته است، به جز این بار که هیچ ما‌به‌ازایی برای بازپس‌گیری آن پرداخت نشد؛ شهری که در تاریخ‌های نه چندان دور، دو بار توسط نیروهای فرا منطقه به اشغال درآمده و هر بار با دست کشیدن از مناطقی مثل هرات یا قسمت‌های دیگر سلیمانیه باز پس داده شده؛ ولی این بار تنها توسط مردم ایران و نیروهای مسلح ایران (ارتش و سپاه و بسیج و جهاد) در حالی پس گرفته می‌شود که توسط دشمنی به مراتب قوی‌تر به اشغال درآمده بود.

البته وقتی که به اهداف صدامیان دقت کنیم، درمی‌یابیم که این حماسه بزرگ، یعنی مقاومت در کنار حماسه بزرگتر جلوگیری از سقوط اهواز دیده می‌شود؛ به عبارت بهتر، اشغال خرمشهر به دست نیروهای بعثی عراقی، نشانه قدرت نیست. برای ما، علامت از خود گذشتگی و ایثار رزمندگان مستقر در خرمشهر است؛ اما مانع شدن از تحقق هدف‌گذاری دشمن در تصرف اهواز در این مقطع، حکایت از یک مقاومت جانانه دارد.

 

* چرا خرمشهر سقوط کرد؟

 

ـــ در آغاز جنگ، ارتشی به کشور ما حمله کرد که دست کم نوزده ماه آموزش دیده بود و تجهیز شده بود، در حالی که در این سو، ما نیروی نظامی منسجمی نداشتیم. اینکه الان ما می‌گوییم چرا سقوط کرد، نخست باید بدانیم که همه خرمشهر سقوط نکرد، بلکه غرب کارون یعنی بخشی از خرمشهر سقوط کرد که تیرهای مستقیم و غیرمستقیم (منحنی) عراق، می‌توانست آن را اشغال کند. اشغال آن برای نظامیان با توجه به جغرافیای خرمشهر برای عراق، ‌افتخار نیست، ولی برای مدافعان خرمشهر، دفاع از این هدف سهل‌الوصول در ۳۴ ـ ۴۴ روز، یک رکورد بی‌نظیر حماسی است؛ بنابراین، لازمه‌اش این است که بدانیم تا روز‌ها پیش از جنگ، شهرهای مرزی ما زیر هجوم توپخانه دشمن بود و شلیک همزمان پنج توپ دشمن، به شلیک «توپ خمسه خمسه» تعبیر می‌شد، در حالی که چنین توپی وجود ندارد؛ جنگ در چنین شرایطی به ما تحمیل شده بود!

 

 

 

 

 

 

اینجاست که می‌توانیم به خود ببالیم که توانستیم حین مقاومت در مقابل ارتش آموزش دیده متجاوز، هم سازمان تشکیل بدهیم و هم به کسب موفقیت‌های بزرگی مثل آزادسازی خرمشهر دست پیدا کنیم؛ یعنی افتخار می‌کنیم که در عرض ۹ ماه از عملیات ثامن الائمه تا عملیات بین المقدس، ظرفیت سپاه را پانزده برابر کردیم و این چیزی نیست جز برنامه ریزی. تشکیل سازمان رزم، تشکیل واحدهای تخصصی مثل توپخانه، موشکی و آماده سازی و تجهیز واحدهای پیاده و زرهی چیزی نیست که به اتفاق و حادثه رخ داده باشد.

 

«جئنا لبنقی»!

 

می‌بایست تأکید کنیم که جنگ ما، جنگ بین دو ارتش آماده نبوده بلکه در یک طرف، یعنی طرف عراقی یک ارتش بود و در طرف ما غافل‌گیری؛ با افرادی که مثل من تازه فارغ التحصیل شده از دانشگاه، نه دانشگاه افسری رفته بودیم و نه چیزی از جنگ می‌دانستیم و ارتش قهرمان ما که درگیر رخدادهای پس از انقلاب شده بود.

در خرمشهر هم وضع به همین شکل بود، دشمن از مسیر مستقیم به کنار شهر رسیده بود و از یک سو، مردم شهر مقاومت می‌کردند و از یک سو، مردمانی در جای دیگر مانع از دسترسی دشمن به محور ارتباطی اهواز ـ خرمشهر می‌شدند تا مقاومت درون شهر، محصور نشود. همه این‌ها در مقابل دشمنی رخ می‌داد که می‌گفت «آمده‌ایم تا بمانیم» و آن را به در و دیوار بخشی از شهر که سقوط کرد، نوشت.

 

مقاومت جانانه خرمشهر در مقابل دشمنی دوام نیاورد که قصدش گرفتن منطقه‌ای بسیار گسترده‌تر از خرمشهر بود و اتوبانی هم آمده بود؛ یعنی حتی یک مانع طبیعی هم در سر راه خود نمی‌دید. مانعی مثل رودخانه بهمنشیر که مانع از پیشروی دشمن به سمت آبادان شد و به کمک رزمندگان ما آمد تا دشمن را زمین گیر کنند.

 

 

 

 

 

* از نظر شما، راز مقاومت طولانی مدت خرمشهر چیست؟

 

ـــ یکی از دلایلی که دشمن ۳۳ روز پشت دروازه شهر زمین گیر شد، مقاومت حماسه‌ای مردم شهر بود. آن‌ها فکرش را هم نمی‌کردند که از‌‌ همان آغاز ورود به کشورمان با مانع مردم روبه‌رو شوند. در جلوگیری از سقوط خرمشهر، دو عامل موثر بود؛ یک عامل در پیرامون شهر بود که مانع از سقوط محورهای اهواز‌ـ خرمشهر و آبادان ـ خرمشهر می‌شد و تاثیر بسیاری بر روحیه دشمن داشت و دوم مقاومت مثال زدنی در درون شهر که با تلفاتی که به دشمن تحمیل می‌کردند، نه می‌گذاشتند دشمن شهر را دور بزند و نه اجازه می‌دانند که وارد شهر شوند.

 

بدین ترتیب لحظات مقاومت که همه سرشار از حماسه است، افزایش می‌یافت و همین موضوع، بار روانی دشمن را افزون می‌کرد تا اینکه سرانجام با محاصره شدن ناقص آبادان، کمک رسانی به خرمشهر کم شد تا به شکل طبیعی پس از ۳۳ روز درگیری بخشی از خرمشهر در اختیار دشمن قرار گرفت؛ باز هم می‌خواهم تأکید کنم، بخشی از شهر خرمشهر.

 

* چرا دشمن نتوانست از کارون عبور کند و به سمت آبادان پیش روی کند؟

 

ـــ البته پس از سقوط شهر، اقداماتی هم برای پیشروی کردند و حتی یک بار در محدوده شرقی شهر، موفق به عبور از کارون هم شدند اما به سرعت عقب نشینی و سعی کردند که از پیروزی کسب کرده ‌‌نهایت بهره را ببرند. بدین ترتیب خرمشهری را که عقبه‌اش کارون بود، به دست آورده بودند و حتی قدرت تصرف بخش کوچک جنوب کارون را هم نداشتند تا مقاومت مردمی در خرمشهر عامل انگیزشی بزرگی بشود برای حفظ آبادان.

 

به عبارت دیگر، دفاع تن به تانک در این نقطه به اینجا انجامید که روحیه ارتش عراق متزلزل شود و کار به جایی برسد که دشمنی که قصد تصرف قسمت‌های گسترده‌ای از کشورمان را داشت، بحث آتش‌بس پس از اشغال خرمشهر را پیش بکشد.

 

* پس از اشغال خرمشهر چه کردید؟

 

ـــ پیش از سقوط و هنگامی که خرمشهر سقوط کرد، ما هنوز سازماندهی رزمی و جدی نیافته بودیم و تنها بر پیاه شناختمان از یکدیگر که مربوط به پیش از انقلاب بود، فعالیت می‌کردیم؛ آن هم با مشکلات عدیده‌ای که در آن زمان با آن روبه‌رو بودیم. مشکلاتی که‌ گاه به شکل عدم انسجام بود و‌ گاه مسائل دیگر مثل درگیری‌های داخلی. یادم می‌آید که‌‌ همان زمان در یک سمینار گفتم: «آقا تکلیف ما رو روشن کنید که آیا این جنگ عراق علیه ایران است یا جنگ عراق علیه سپاه خوزستان؟» چون سپاه دغدغه‌های دیگری داشت و درگیر مسائل خودش بود و در منطقه ما تنها با تکیه بر ساماندهی قبلی خودمان پیش می‌رفتیم؛‌‌ همان هسته‌ای که برای گروه منصورون گذاشته بودیم و حالا آشنایی قبلی ما زمینه ساز تبادل فکری بهترمان شده بود.

 

کار به اینجا رسید که آبادان محاصره شد و حضرت امام فرمود، حصر آبادان باید شکسته شود. البته جا دارد که بگویم امام چنین فرمانی را راجع به اهواز و جلوگیری از سقوط خرمشهر هم دادند که اهواز حفظ شد و متأسفانه بخشی از خرمشهر سقوط کرد تا همگی وظیفه بدانیم که هر چه زود‌تر این دستور امام را اجرا کرده و خرمشهر را آزاد کنیم. عملیات‌هایی از این محور انجام شد؛ خمینی، روح خدا، فرمانده کل قوا و شکستن حصر آبادان (ثامن‌الائمه) که دیگر من از سپاه خوزستان جدا شدم، چرا که در سپاه تغییرات انجام شده بود.

 

 

 

 

 

 

در‌‌ همان روزها، بنده از طرف محسن رضایی، که فرمانده سپاه شده بود، به سمت جانشین سپاه برگزیده شدم و تشکیل سازمان رزم را در دستور کار قرار دادیم تا در کنار سایر وظایفی که بسیار شرعی هم بود، بر عهده سپاه گذاشته شده بود، به شکل کامل درگیر جنگ بشویم.

 

* چگونه در این مدت کوتاه موفق به ساماندهی شدید؟

 

ـــ ماجرای تشکیل سازمان رزم سپاه خیلی مفصل است، اما مهم اینجاست که مردم استقبال خوبی از جبهه‌ها داشتند و در روی همه باز بود تا به میدان بیایند.

بدین ترتیب، مهمترین علت توفیق سپاه و ارتش این شد که آسیب‌دیدگی سازمان رزمشان در عملیات‌ها، کمتر از میزان توسعه سازمان رزمشان بود، در حالی که شتاب توسعه سازمان رزم عراق کمتر از میزان نابودی‌‌اش بود. در آغاز جنگ، این عامل موجب شد که قدرت توالی عملیات را به دست بیاوریم و بتوانیم عملیات‌های زیادی را در فاصله زمانی اندک به سرانجام برسانیم؛ برای نمونه، دقت کنید که فاصله عملیات‌های ثامن الائمه، طریق المقدس، فتح المبین و بیت المقدس تنها ۹ ماه است.

البته سازماندهی و تجهیز این سازمان رزم حین جنگ هم مسأله‌ای است که اهمیت و برجستگی آن، نباید از نظر دور بماند.

 

* آیا کنار رفتن بنی صدر و تغییر آرایش سیاسی کشور هم نقشی در این راه داشت؟

 

ـــ حتما نقش داشت. این تغییر در چند مورد به یاریمان آمد؛ مورد نخست اینکه تفکر غلطی که می‌گفت: «باید زمین بدهیم و زمان بخریم» اصلاح شد، چون اینکه منتظر باشیم تا دیگران حقمان را بگیرند، استراتژی نادرست است و این موضوع را با ایستادن روی پای خودمان در نبرد سوسنگرد، رزمندگان اسلام به اثبات رسانده بودند.

 

یک تفکر نادرست دیگر هم بود که یا جنگ را کلاسیک می‌دانست و یا شیوه پارتیزانی را موثر می‌خواند، در حالی که تفکراتی از این جنس، منجر به شکست‌هایی شده بود که به روحیه مردمی آسیب می‌زد، حال آنکه اوضاع به ما دیکته می‌کرد که ما نیازمند شیوه‌ای هستیم که می‌توانست تلفیقی از همه موارد باشد.

 

* برای آزادسازی خرمشهر چه تدبیری به کار بردید؟

 

ـــ نخست تصمیم گرفتیم که در سه دسته بندی نسبت به آزاد سازی سرزمین‌های اشغالی‌مان اقدام کنیم و به عبارتی بهتر، در سه مرحله دست به پاکسازی سرزمینمان بزنیم؛ به جایی رسیده بودیم که دیگر تلقی ما از خواسته‌های خودمان و دشمن کامل شده بود و حالا می‌توانستیم آرایش مناسبی اتخاذ کنیم.

 

پس از تغییرات صورت گرفته در ارتش و سپاه، در کنار هم قرار گرفتن ارتش و سپاه و رفع موانع در این راه، سلسله عملیات‌هایی به دست اترش و سپه تا پاکسازی کامل دشمن از خاک جمهوری اسلامی ایران تدارک دیده شد که عملیات بیت‌المقدس، سومین عملیات طریق‌القدس (کربلای ۱) و فتح‌المبین (کربلای ۲) و بیت‌المقدس (کربلای ۳) بود که ارتش و سپاه و جهاد با هم تعامل نزدیکی داشتیم و طراحی می‌کردیم؛ عملیات‌های گسترده‌ای که موفقیت‌های زیادی نصیبمان کرد و قسمت‌های زیادی از سرزمینمان را آزاد کرد.

 

برای فتح خرمشهر دستمان رو شده بود

 

بدین ترتیب عملیات طریق القدس و دو عملیات فتح المبین به پیروزی رسیدند و حالا عملیات بیت المقدس می‌خواست انجام بگیرد. کافی است شما خودتان را جای عراقی‌ها بگذارید تا به این نتیجه برسید که به حتم، عملیات بعدی عملیات خرمشهر است چون در خوزستان منطقه‌ای نیست که آزاد نشده باشد.

 

اینگونه بود که «اصل غافلگیری» ـ که یکی از دلایل توفیق رزمندگان اسلام در عملیات طریق‌القدس و فتح المبین در محورهای سوسنگرد و دزفول بود ـ ناکارآمد شد تا تمرکز عراق نیز در منطقه‌ای که به عنوان دلیل و نشانه پیروزی خودش تصور می‌کرد به شدت افزایش پیدا کند و خرمشهر برایش بیش از پیش اهمیت بیابد؛ خرمشهری که نامش را المحمره گذاشته بود و برایش فرماندار تعیین کرده بود!

 

* چالش‌های پیش رو در فتح خرمشهر چه بود؟

 

ـــ عراقی‌ها کاملا خرمشهر را از آن خودشان می‌دانستند، حتی در شهر ارزاق توزیع می‌کردند. ما هم که عملیات‌ متعددی را پشت سر گذاشته بودیم و سازمان رزممان به بازسازی نیاز داشت. موقعیت جغرافیایی و زمین نیز به شدت به نفع عراق بود و افزون بر این‌ها، استقرار ۲۲ ماهه دشمن در منطقه هم منجر به کار گذاشتن انواع موانع جنگی و اسقرار چندین لشکر زرهی و پیاده در شهر شده بود تا کارمان بیش از پیش سخت جلوه کند و موانع طبیعی که از چهار طرف منطقه را محصور در آب می‌ساخت، به کمک دفاع عراقی‌ها آمده بود و سرانجام از همانجا نیز آسیب دیدند.

 

افزون بر این موارد، بازپس‌گیری خرمشهر باید به گونه‌ای صورت می‌گرفت که دشمن در هم کوبیده شود تا هم توان بازگشت را از دست بدهد و هم خوار و زبون از کشورمان خارج شده باشد تا پاسخی محکم به تجاوزش داده شود. دفاع دشمن یک دفاع هوایی بود (یک نعل اسب کامل) با دو رینگ دفاعی (منطقه عمومی) و یک دفاع ویژه از خرمشهر و این مهندسی دفاع در کنار ارتش مجهز عراق در برتری هوایی چالش عمده‌ای به شمار می‌آمد.

 

طراحی عملیاتی که دشمن هشیار را غافلگیر کرد

 

بلافاصله پس از عملیات فتح‌المبین در این مرحله دو تیم از ارتش و سپاه به هم پیوستند تا عملیاتی را طراحی کنند که احتمالا در هشیاری دشمن، نسبت به جغرافیای عملیات بعدی در چهارچوب کلیات مطرح طراحی می‌شد. بررسی‌های صورت گرفته، منجر به انتخاب طرحی شد که سردار رضایی، فرمانده سپاه از قبل هم در ذهن داشت و پیشنهاد داد و بر اساس آن، قرار بود از سه محور به دشمن حمله شود که دو محور عمده آن، عبور از کارون است تا بتوانیم در نخستین مرحله از عملیات، ۷۰ درصد قوایمان را از کارون عبور دهیم و در‌‌ همان شب اول، در منطقه‌ای به عرض نزدیک ۳۶ کیلومتر، به عمق ۱۵ تا ۲۲ کیلومتر، یعنی منطقه‌ای به وسعت ۸۰۰ کیلومتر رزمندگان اسلام پیشروی داشته باشند و در پشت محور جاده اهواز ـ خرمشهر که یک خاکریز سه متری داشت، پناه بگیرند.

/ 0 نظر / 51 بازدید