پاسخ به نظریات ضدانقلابی توسط استاد حسن رحیم‌پور ازغدی

در ایام سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی ، به نظر رسید که در باب بخشی از تضادها و اختلافات تئوریک و درنتیجه عملی که بین گرایشات گوناگونی که در داخل و خارج کشور در مورد انقلاب اسلامی از همان سال 57 پیدا شد و علنی  شد و تا امروز به اشکال مختلف ادامه داشته ، نکاتی را خدمت دوستان عرض کنیم.

یکی از نکاتی که هم غرب ( آمریکاییها و انگلیسی ها ) و هم صهیونیست ها ، کمونیست ها ، چپ ها ، بلوک شرق و غرب در بیرون و عواملشان درداخل کشور همه تقریبا در این اواخر اعتراف کردند که سوء تفاهمی ایجاد شده و بازی خوردند و دور خوردند و فکر نمی کردند که انقلاب اسلامی به این شکل پیروز شود و جلو بیاید . این اعتراف مشترکی بین جریان‌های چپ و لیبرال و ملی گرا و مذهبیون غیر انقلابی آن ها در داخل و بلوک شرق و غرب بوده که مجموعا تصورشان این بود که انقلاب اسلامی به عنوان یک انقلاب با صفت اسلامی و با رهبری امام یا پیروز نخواهد شد یا اگر پیروز شود قدرت نظام سازی نخواهد داشت و ولایت فقیه به خصوص عملی نیست و حتی مفهوم نیست.

این افراد تصور روشنی از تشکیل حکومت اسلامی با رای ملت و یک انقلاب دینی مردمی بی نظیر ، و یک چنین رهبری که میلیون‌ها ملت را از خانه هایشان به خیابان بکشاند و به ظاهر با ثبات ترین رژیم وابسته و مورد اجماع استکبار جهانی در منطقه را با آن قدرت نظامی و اقتصادی و اطلاعاتی و امنیتی پایین بکشانند و سپس مردم را در خیابانها مهار کنند ، مدیریت کنند ، جمع کنند و با رای ملت یک حکومت اسلامی بر مبنای ولایت فقیه بعد از انقلاب تشکیل شود ، و بعد از آن ماندگار شود و نظام سازی صورت بگیرد و با اقتدار در برابر تمامی توطئه ها مقاومت کند.

اساسا هیچ کس از مخالفان با هیچ رویکردی ، چنین تصور و تصویری از امام و امت و انقلاب اسلامی نداشتند. و تحلیلشان که امروزه در اسناد لانه جاسوسی و در بیان صریح صهیونیست ها و کمونیست ها اروپایی ها من جمله انگلیس ، فرانسه و شوروی علنی شده و اجماع داشتند این بوده که تقریبا هیچ کدام احتمال را ه افتادن چنین انقلابی را با چنین ماهیت و حجمی و سپس پیروزی آن و سپس تشکیل یک نظام مردمی ، انقلابی ، اسلامی و دوام آن تا امروز هرگز نداشتند و در تمام این مدت همواره هزاران توطئه چیده شد و غافلگیر شدند و نتوانستند جمع بندی درستی داشته باشند.

در عین حال به بخشی از آنچه که با ادبیات چپ به خصوص ادبیات لیبرال از موضع به طور مثال لیبرال_دموکراسی علیه مبانی نظری انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی از همان قبل از انقلاب و اوایل انقلاب تا امروز با لحن ها و ادبیات های مختلف گفته می شد . بخشی از این ها رو مرور کنیم که همچنان ممکن است نمونه هایی از آن ادامه داشته باشد و شاهدیم که بعضی از آنها در جریان است و روشن شود که پاسخ های انقلاب اسلامی به این موضوعات چه چیزی بوده و هست.


یکی از تحلیل های این افراد در پاسخ به اینکه چرا انقلاب شد اساسا این بوده که یک توسعه نا موزون و حساب نشده ای را در ایران به وجود آوردند که باعث فشار اقتصادی و طبقاتی شد و مسئله عدالت اجتماعی برای بخشی از مردم مهم شد. و شکاف طبقاتی آن را به یک مطالبه اساسی تبدیل کرد و در سالهای پس از انقلاب جامعه ایران به لحاظ فرهنگی متکثرتر شود در حال یک گذار جبری به سمت مدرنیته طبقاتی می‌شود و طبقه متوسط جدید تشکیل می‌شود آنگاه طبقه متوسط حاملان دموکراسی و توسعه و دارای تفکر اصلاح طلبی خواهند بود و جمهوری اسلامی را دوباره به اردوگاه غرب بر می‌گردانند و در آن هضم خواهد شد.

 برای اینکه مومنین و انقلابیون تحریک نشوند گاهی لازم است دینی حرف زده شود ولی از دین حرف زده نشود . یعنی ضوابط دین به عنوان ملاک یک انقلاب و یک حکومت و دولت مطرح نشود ولی از ادبیات دینی از نوع محافظه کارانه آن البته برای آرام نگه داشتن جامعه و کنترل تدریجی آنها استفاده شود.

اگر در زمان شاه از منظر درست وارد قضایا می شدند میتوانستند بحران بیکاری و فقر و اعتیاد و طلاق و ناکارآمدی حکومت شاه را که منجر به بحران اعتماد اجتماعی شده را به درستی مدیریت کرد تا به انقلاب منجر نشود و رژیم شاه قابل اصلاح بود و شاه می‌توانست سرنگون نشود و صرفا کمی دموکراتیک شود و کار به دست اسلام گراهای انقلابی نیفتد و دولت بزرگ و جامعه مدنی کوچک عرصه عمومی نحیف، طبقاتی نبودن جامعه و فقدان حزب های لائیک و حرفه ای باعث شده بود که یک جامعه توده ای و نیمه توده ای تشکیل شود و سپس آن سیری که غرب ایجاد کرده بود برای اینکه به عنوان مثال زنان و جوانان تحت عنوان توسعه علم و ارتباطات و سبک زندگی غربی و این گونه مسایل یک سرمایه آماده ای را ایجاد کند برای تظاهر به توسعه و دموکراسی و عملا و باطنا تعمیق وابستگی ها ، چگونه به بن بست رسید و شکست خورد.

پس از انقلاب نیز تصور کردند که انقلاب می شود و یک قانون اساسی بر روی کاغذ نوشته می شود اولا اسلامیات و ولایت فقیه و ابعاد انقلابی و مردمی وجمهوری حقیقی قانون اساسی به تدریج ضعیف شود و اگر نتوانست حذف شود کاری کنیم که ساختار حقوقی قانون اساسی به لحاظ حقیقی قابل سوء استفاده بماند و محتاج یک سری اصلاحات غربی است ولی ظرفیت دموکراسی غربی را در آن حفظ کنیم و سپس یک فکری به حال ساختار حقیقی حکومت کنیم که مانع دموکراسی غربی است و آن را باید به شیوه ای دموکراتیزه و غربی و لائیک کرد.

حتی بر روی این مسئله مانور دادند که همین امکان انتخابات در جمهوری اسلامی یک ظرفیتی است تا بشود آن را از طریق بلوک های جدید قدرت کنترل کرد و بتوان با نفی جمهوریت با تفسیر اسلامی و نفی اسلامیت ، جمهوری اسلامی را تحریف کرد ، منحرف کرد و بازی داد  و نباید اجازه بدهیم که حکومت یکپارچه شود و به دست امام خمینی و خط امام و ولایت فقیه ( که اسم این را اقتدارگرایی ایدئولوژیک توده گرا نامیده بودند و می نامند)  بیفتد و باید تحت عنوان شفاف سازی و نقد و شعارهای به ظاهر درست عملا افکار عمومی را گیچ کرد . و چون در ایران یک تجربه انباشته از نوع غربی درباره حزب و متصل به نظام بلوک های سرمایه داری نداریم . بنابراین احزاب کم ، منفصل از توده ها و اصناف ، و به اصطلاح نخبه گرا بودند .

سازماندهی سیاسی و کادر سازی ضعیف است  احزاب صرفا بیانیه ای و تزیینی هستند و عملا به نام حزب باند بازی و جریان های فشار بی هویت وجود دارند که در زمان انتخابات میتوانند به عنوان یک ماشین رای جمع کن وارد صحنه شوند . و بایستی اینها را به پایانه های قدرت تبدیل کرد که از خارج از کشور بتوان حکومت و دولت انقلاب را کنترل کرد و یک تشکیلات و سازماندهی قوی را به وجود آورد. معنویت و دین داری هم به عنوان یک سرمایه اجتماعی بزرگ را در ایران بایستی به رسمیت شناخت و برای بقای خود و جریان های غیر دینی و ضد انقلابی باید از این سرمایه اجتماعی استفاده کرد و با آن درگیر نشد .


خوب شعار مدرنیته و توسعه و تکثر ، دموکراسی و از این قبیل مسائل  به عنوان الفاظ تبلیغاتی مورد توجه دشمن قرار داشته و دارد . این تعابیر تبلیغاتی ترین و خوش استیل ترین ادبیات هایی است که برای توجیه رژیم شاه و غرب و برای زیر سوال بردن انگیزه های مردمی ، الهی و حتی طبیعی ملت برای انقلاب علیه استبداد و استعمار و استثمار همه با هم با نام خدا بود . چون چپ ها بیشتر به وجه استثمار نظر می کردند ، ملی گراهای غیر وابسته به رژیم بیشتر بر مسئله استعمار تکیه میکردند البته تعداد این افراد خیلی کم بود و آزادی خواهان اقتضا می کرد بر مسئله استبداد بیشتر توجه شود . ایدئولوژی این انقلاب اسلامی به رهبری امام بر هر سه مسئله استثمار ، استبداد و استعمار توام با هم تاکید داشت و هر سه را هدف قرار داد ولی با جهت گیری و مبانی اسلامی و نه غیر اسلامی و با حضور مردم و نه بدون حضور آنها .  اینها نکات بسیار مهمی بود .

این استدلال هایی مبنی بر اینکه : دلار های حاصل از فروش نفت زیاد شده و به درستی خرج نشد ، توسعه ناموزون بود و اینها دلایل وقوع انقلاب بودند ، تحریف قطعی انقلاب اسلامی است و این موضوعات هرگز علت وقوع این انقلاب نبود. البته همه اینها در ذیل آن ستم و استثمار و تحقیر این ملت نقش داشت ولی مسئله این نبود که این ملت قرار بود با خواست آمریکا و شاه توسعه یافته و متمدن و پیشرفته یا مرفه شود و بعد بالا آوردند و ظرفیت آن مقدار توسعه را نوشتند و یا این استدلال که این فضای باز مربوز به کارتر بوده و دموکرات های آمریکا میخواستند که ایران دموکراتیزه شود و آزادی هایی داده شد و این مسائل باعث به وقوع پیوستن انقلاب شد. به عبارتی آنها میخواستند که انقلاب اتفاق بیفتد.

و یا این استدلال که روشنفکر ها ، چپ ها و یا ملیون و یا چریک های گروه چریکی اینها بودند که انقلاب کردند. به عبارتی انقلاب را امام خمینی دزدید . روحانیون و امام خمینی نگذاشتند و به ما و روشنفکران و مردم دروغ گفتند و ما را فریب دادند. ما نمیدانستیم جمهوری اسلامی و انقلاب اسلامی چیست. و مردم نیز متاسفانه روحانیت را بیش از اندازه قبول داشتند و مجموعا باعث شد که همه ما دور و فریب خوردیم. این ها همه دروغ هایی است برای ارائه به افکار عمومی و برای فریب افکار عمومی امروز بیان میشود و قبلا هم گفته میشد.

زمانی که از داخل به آمریکاییها گفته میشد که یک قدرتی تلفیقی بین بختیار و ملی گراهای غرب گرا به اصطلاح یک جریان خمینی به وجود بیاوریم تا آخرین لحظه آمریکاییها با این موضوع مخالفت کردند و معتقد بودند که نباید اجازه داد که امام خمینی و تیم و جریان فکری او وارد حکومت و دولت شود . این افراد را اگر شد بایستی سرکوب کرد وگرنه باید آنها را مهار کرد.

پول نفتی که وارد کشور شده هرگز به جیب این ملت نرفت و خرج توسعه این کشور نشد. خرج طبقاتی شدن و سوء استفاده و فساد اینها شد. خود مستشار های آمریکایی ، انگلیسی ، اسراییلی در جهت غارت بیشتر این مردم از این پول نفت استفاده و مصرف میکردند. درباریها و حکومت و باند شاه از این پول استفاده میکردند. این پول در جهت پیشرفت ملت به کار نرفت ، توسعه ای در کار نبود که بخواهد موزون یا ناموزون باشد و مقداری زرق و برق زدن به ظواهر برای بقای حکومت بود.

اینکه انقلاب را چپ‌ها یا ملیون یا منافقین یا روشنفکران غرب گرا و این قبیل افراد به وجود آوردند و امام آمده این انقلاب را از این افراد دزدیده است. این موضوع از آن دروغ های مسخره ای است که خودشان و ارباب هایشان همیشه اعتراف می‌کردند که چنین چیزی نبوده و این قدرت امام و اعتماد ملت به امام و روحانیت انقلابی و (البته نه همه آن روحانیت) بوده که انقلاب را ایجاد کرده است.

این افراد از اول هم می‌دانستند و الان ادعا میکنند که امام حرفش را تغییر داده در نجف یک چیزی گفته و در پاریس چیز دیگری و در ایران نیز یک چیز دیگری گفته است اگر کسی اگر به دیدگاه‌های امام مراجعه کند متوجه می‌شود که این حرفا کاملا دروغ است. مسئله ولایت فقیه را که امام از قبل از شروع انقلاب در نجف مطرح کرد. امام با پرچم حکومت اسلامی و ولایت دینی و با پرچم مبارزه با آمریکا و صهیونیسم و استبداد و استثمار و نه شرقی نه غربی از اول حرکت خود را آغاز کرد و ملت نیز صرفا دنبال و پیرو امام بودند نه این که بعد امام آمده باشد و انقلاب را از آنان دزدیده باشد یا به کسی دروغ گفته باشد یا کسی را فریب داده باشد.

این افراد خیلی جستجو کردند و یکی دو جمله از امام پیدا کردند که ببینید امام به مردم هم وعده دروغ داد . یکی از این جملات که خیلی مشهور است و در این چند سال به طور مداوم در رسانه های ضد انقلاب پخش کرده اند که امام وقتی وارد ایران شد در بهشت زهرا گفت که ما آب و برق و اتوبوس و همه چیز را مجانی می کنیم. در حالی که امام اصلا این را نگفته. جمله امام را بروید ببینید:

امام تصریح می‌کند که : این انقلاب ما یک انقلاب مادی محض نیست ، مسئولیت های مادی – اجتماعی در برابر حقوق اقتصادی ملت و پیشرفت مادی دارد اما ، هدف اصلی و نهایی ما منحصر در این حرف ها نیست و عینا تعبیر امام این است که راضی نباشید به اینکه صرفا اتوبوس و برق و آب را مجانی کنیم بلکه مسئله اصلی بالاتر از این حرف هاست. مسئله رشد الهی ، معنویت ، تکامل وتعالی اخلاقی و روحی معنوی این ملت  است که از پیشرفت مادی نیز مهم تر است و هردوی اینها جزیی از اهداف انقلاب است. این افراد جز با تحریف و دروغ و تهمت واقعا حرفی در این قضایا نداشتند و نگفتند .

اینکه هدف ما توسعه علم و ارتباطات بوده هم اکنون آثار آن را میتوانیم ببینیم . انقلاب اسلامی بیش از تمام دوران رژیم شاه در سخت ترین فشارها ، ده ها و صد برابر آن در جهت پیشرفت علم و ارتباطات و همین طور مردم سالاری و دموکراسی واقعی اقدام کرد و مردم سالارترین انقلاب در تاریخ معاصر و در کل تاریخ بوده است میتوانید این موضوع را به ببینید، کدام یک از انقلاب های فرانسه و روسیه و انگلیس و دیگران اساسا و حقیقتا مردمی بودند؟ اصلا آنچه به عنوان انقلاب انگلیس گفته می شود شورش سرمایه داری جدیدی بود با رهبری هلندی ها و طبقات اشراف در انگلیس علیه شاه برای موازنه قدرت بین اشراف جدید و دربار.

آنچه که به عنوان انقلاب آمریکا می نامند ، جنگ فرانسه و انگلیس در قاره آمریکا بر سر مستعمرات بود. که فرانسه در یک سری از جنگهایی در اروپا و آفریقا و آسیا شکست هایی از انگلیس خورده بود ، که این شکست ها را در آمریکا جبران کرد و از آنان پشتیبانی کرد و انگلیسی ها و اروپاییان مقیم آمریکا با کمک فرانسوی ها با انگلیس درگیر شدند و مستقل شدند یعنی مستعمره نشینان انگلیسی و غربی از مادر یعنی لندن با کمک فرانسه جدا شدند .

این صرفا یک جنگ قدرت و ثروتی بود و انقلاب محسوب نمیشده. نه در انگلیسی واقعا انقلابی بوده و نه در آمریکا. وصرفا جنگ استقلال و جنگ قدرت  جنگ داخلی است بین سرمایه داران اروپایی و باندهای قدرت بر سر تقسیم ایالت ها و سرزمین های آمریکای شمالی و مرکزی و جنوبی بود. این‌ها انقلاب نبودند . هیچ کدام به این معنا انقلاب مردمی نبودند .

این انقلاب اسلامی ایران بود که با اینکه ادعای دموکراسی و توسعه با تفسیرهای مادی نداشت ولی حتی با ملاکات مادی هم در دموکراسی وتوسعه از همه آنها بیشتر و پیشتر و سریعتر رفت. اینها با ادبیات های دموکراسی و توسعه و از این قبیل به جنگ با ارزش های انقلابی آمدند و می آیند. و یا وقتی که راجع به حزب و احزاب صحبت می کنند مراد آنها از احزاب ، احزاب مردمی و واقعی و انقلابی نیست که در تمام دوران شاه این افراد ،  احزاب و گروه ها و جریان های انقلابی و مردمی و اسلامی را سرکوب و قتل عام و شکنجه می‌کردند .

مقصود آنها از جامعه مدنی و حزب مدرن و نخبگان و از این قبیل مسائل ، همان کسانی است که در قالب فراماسونری و بعد در قالب های دیگری ، برای کسب و حفظ قدرت در ایران، و برای غارت کشور کادر سازی کردند ، سازماندهی کردند . و هنوز هم با همین شعارهای جامعه مدنی و احزاب واقعی و از این قبیل مسائل به صحنه نگاه می کنند و می‌خواهند عمل کنند.

مجموع جریان هایی که در برابر انقلاب اسلامی و امام ایستادند ، از همان اول تا امروز ، یک بخش بقایای شاه و رژیم شاه بودند که هنوز هم فعال هستند خصوصا در خارج از کشور در ماهواره ها و جریان های مختلف ، یک عده انقلابیون غیر مسلمان و چپ و راست بودند که تعدادشان بسیار کم بود ، اساسا پایگاه اجتماعی و توده ای نداشتند من جمله : مارکسیسیت ها و بعضی از ملی گرا ها و  لیبرال های لائیک، که اولا هرگز به اندازه امام و پیروان امام در انقلاب نقش نداشتند و جدی نبودند.

یک بخش دیگر عفرت طلبان و فسقه که جریان ها و طبقات فاسدی بودند خصوصا اشراف ، کسانی که قبل از انقلاب به راحتی دزدی میکردند و در عیش و نوش و آزادی کامل بودند و باز هم میخواستند مثل گذشته در عیش و نوش و آزادی کامل باشند و عیش و عترت داشته باشند ، حلال و حرام نمیشناسند ، جامعه را به سمت فساد و وابستگی و مصرف زدگی ببرند.

خط فکری شان هم در آن زمان هم در حال حاضر همین بوده و هست. با ادبیات های مختلف با ارزش های انقلاب اسلامی مبارزه کردند و مبارزه می کنند . یک عده هم جریان های تکاثر گرا و افزون طلب ، جریان هایی که ثروت های بزرگ در اختیارشان بود و هنوز هم در شبکه های اقتصادی ، در پیوند داخل و خارج فعالند و مسئله اصلی شان منافع مادی خودشان هست.

این افراد همه با انقلاب اسلامی درگیر بودند و هستند و همگی توسط آمریکا و دشمنان خارجی ، انگلیسی ها و صهیونیست ها ، اروپا و فرانسه ، مدیریت و رهبری می شوند و با یکدیگر همکاری می کنند ، و مجموعا در این سالها چند موج ایجاد کردند که بتوانند در داخل حکومت ، با ادبیات به ظاهر مذهبی و حتی انقلابی ، با کمک بخشی از عناصری که سابقه مبارزات مذهبی هم قبل یا بعد از انقلاب داشتند.

یک جریان های وابسته ، ترسو ، غیر انقلابی ، سازش کار ، میانه رو چه لیبرال ، چه مذهبی و چه بهتر که لیبرال مذهبی باشند . در واقع ماتریالیست شده های همچنان نماز خوان و علاقه مند به شخص امام و انقلاب که دیگر معتقد و وفادار به ارزش های امام و انقلاب نیستند ، افرادی ترسو ، ضعیف التفس ، مسلمانان غیر انقلابی و مسلمانان انقلابی غیر انقلابی شده و تغییر ایدئولوژی داده های بی نام . این یک طیف وسیعی است که می‌بینید همه این افراد با هم در آن حضور داشته اند ، از اول انقلاب تا الان گاهی افراد و مصادیق آن عوض شده اند ولی خط آنان ، حرف‌هایشان تغییری نکرده و صرفا آدم هایش عوض شده اند ، البته در درون جبهه انقلاب اسلامی نقاط ضعفی بوده و هست.

هر وقت توانستیم بر این نقاط ضعف فائق بیاییم ، جلو رفتیم ، و هر وقت نتواستیم ، درجا زدیم و گاهی احیانا عقب رفتیم ، مثلا اختلاف های سلیقه ای و روشی را تبدیل به ستیز کردن ، ضعف و گاهی فقدان گفتگوهای سالم انتقادی بین نیروهای وفادار به انقلاب اسلامی ، ضعف های اخلاقی ، سوءظن ، عدم مدارا در چهارچوب اصول ، منفعت طلبی‌های مادی، اصالت دادن به قدرت و ثروت ، منافع ، ریاست ، قدرت طلبی باندی ، حب و بغض های شخصی و نه انقلابی و مکتبی که گاهی ممکن است با پوشش انقلابی مطرح بشود ،  ضغف مدیریت جریان های همفکر انقلابی که باعث میشد اتحادیه های ضعیف و شکننده  بین انقلابیون به وجود بیاید و گاهی نیروهای ما به جای دشمن صرف خودمان بشود ،  این ها ضعف هایی است که وقتی تقوای کافی سیاسی – انقلابی نباشد خیلی از انقلابیون هم دچار آن می شوند.

مسئله دیگری که نسبت به آن نباید غفلت کرد فقر نرم افزاری در مواردی بین بخش هایی از نیروهای انقلاب اسلامی که در طول سی و چند سال گاهی نتوانستند مسائل را درست تحلیل کنند و به ریشه های تحلیلی مکتب گره بزنند است ، شعور سیاسی – اجتماعی ، درک درست جبهه دوست و دشمن ، درک اولویت ها و تهدید های اصلی ، اینها مسائلی است که در آن نبوده وباعث شده ضرباتی خوردیم.

دشمن همیشه به دنبال افرادی است که ظاهر مذهبی و حتی سابقه انقلابی داشته باشند این ها تنها کسانی هستند و بهترین موقعیتی که اط طریق آنها می شود دوباره ایدئولوژی غیر انقلابی و ضد انقلابی وارد حکومت شود  با این هدف که جمهوری اسلامی را در اردوگاه غرب هضم کند. و در آن چهارچوب فعال کند اگر نشود آن را از بین برد. تحت اینکه هم سازش با آمریکا بد است ، هم تقابل با آمریکا بد است. به دنبال یک چیزی باشیم که همکاری با آمریکا در چهارچوب منافع آنها با ترک مبارزه در برابر آنها.

اینکه بدون حل و فصل مسائل فکری و عملی و اهداف و شعارها ، همه با هم متحد شوند. یک اتحاد توام با توهم ، که مشخص نیست اتحاد بر سر چه و بین چه کسانی است ؟ اتحاد و وحدت بین نیروهای همفکر و مومن و انقلابی در مسیر حرکت اسلامی_انقلابی باید باشد والا اگر آن گونه اتحاد ها بود ، امام هم باید با لیبرال ها و منافقین ، جبهه ملی و نهضت آزادی و حتی سلطنت طلبان  و کمونیست ها و همه باید اتحاد می کرد ، حتی قبل از انقلاب نیز میشد با خود شاه وحدت کرد. و لذا شما می‌بینید این ایام کسانی هستند که میگویند : شاه نیز قابل اصلاح بود ، انقلاب ضرورتی نداشت و میشد انقلاب نشو و ما تند رفتیم ، خود شاه هم اجازه نداد که اصلاح بشود و از این قبیل حرف ها. یعنی باز هم مشکل از طرف ماست والا شاه و رژیمش نیز خیلی فاسد نبودند .

گاهی کسانی از طرف دشمن حرف می زنند ، به جای اینکه ملت را هشیار کنند میخواهند آنها را در خواب غفلت فرو ببرند.. خود غرب اکنون دارد ما را تهدید نظامی می کند با این وجود می‌گویند نه چنین چیزی نیست و غرب تهدید نظامی نمی‌کند و این تهدید ها توهم است خوب خود او دارد می‌گوید، از این طرف کسانی دارند وکیل مدافع می شوند که نه چنین چیزی نیست.

بالاخره این تیرهای سمی در طول این سی و چند سال همواره به سوی اصول انقلاب اسلامی ، حرکت امام و خط اصیل انقلاب  شلیک شده . و گاهی متاسفانه توسط کسانی که خودشان در جبهه انقلاب بوده اند ، زحماتی کشیده اند ، ولی به تدریج تجدیدنظر می کنند ، تغییر ایدئولوژی می دهند و اعلام نمی کنند . خودشان هم گاهی شاید متوجه نباشند و این نفسانیت افراد هست که با آنان این کارها را میکند ، کاری میکند که خودمان ، خودمان را گول بزنیم .

دشمن از هیچ چیز نگذشته و نخواهد گذشت . و حتی میگویند از معنویت و دین داری به عنوان یک سرمایه اجنماعی نگذریم و روی آن برنامه ریزی کنیم که در جهت منافع ما به کار افتد.

بحث عدالت مطرح می‌شود : درست است ، عدالت مهم است ولی عدالت انضمامی و واقعی و غیرکلی ، همین عدالتی است که در ذیل سرمایه داری و توسعه به سبک سرمایه داری به وجود می آید . شما می بینید که کمک کم کم شعار عدالت هم مسخره می شود و داده نمیشود. و اینها همه خط قرمز های انقلاب اسلامی است .

استقلال ، آزادی ، جمهوریت با تفسیر اسلام ، ضوابط اسلام ، عدالت خواهی ، این ها همه اصول اساسی انقلاب اسلامی است. و همیشه که این ها را علنی و صریج که زیر سوال نمی برند. به قول معروف می پیچانند. مثلا آزادی را به جای اینکه برخورداری از حقوق اسلامی ، حقوق انسانی با تعریف اسلام ، تعریف شود . کم کم برمیگردد به این موضوع که آزادی یعنی حق متفاوت بودن به هر شکل و با هر چیزی ، محدود در هیچ اصول و مبنایی نشدن ، استقلال مطلق فرد ، و این را بگویند خدادادی است و بعد آزادی را در حقوق آزادی اندیشه ، بیان ، قلم ، آزادی حزب ، آزادی در انتخاب سبک زندگی ، حقوق بشر و حفاظت از آن با این تفسیر که یک حقوق بشر و آزادی تعریف کنیم که مقبول همه جهانیان باشد و از این قبیل مسائل. جهانیان چه کسانی هستند؟

جهانیان یک بخش اعظم بشریت هستند که آزادی و حقوق شان توسط قدرت های استکباری و استبداد و مستبدین وابسته به آنها معمولا پایمال شده ، و آن تعریفی که از آزادی و حقوق بشری که غرب ارائه می دهد در جهت نفی ارزش های الهی و حاکمیت خودشان بر جهان است ، والا آزادی حقیقی به ملت هایی که تحت قدرت آنها هستند هرگز ندادند و نخواهند داد ، چنان که در ایران قبل از 57 شما دیدید تا مصر امروز و هر کشوری که حکومتش به آنها وابسته است و یا مستقیم تحت قدرت آنهاست . در اینجاها صحبتی از آزادی و حقوق بشر مطرح نیست.

در آنجا نمی‌گویند که ایران ملک مشاع همه ایرانیان بوده است . در زمان شاه این حرف ها را هرگز نزده اند. در آنجا هرگر نگفتند تکثر فرهنگی باشد و هیچ تفکری حق انحصاری در فرهنگ سازی ندارد . نه در زمان شاه و نه در زمان هیچ کدام از ژیم های وابسته به آمریکا و غرب نگفتند و نمی گویند هیچ قدرت و اختیاری جز از طریق دموکراسی و رای مردم مشروعیت ندارد. در کشوری این حرف ها را می گویند که همه پایه های قدرت با رای ملت بر سر کار می آید و تکثر واقعی در چارچوب قانون وجود داشته است. البته دارای قوت و ضعف بوده است .

کسانی که منافع ملی را با تفسیر مادی از زمان مهندس بازرگان تا به امروز اصل می کنند . و بعد می گویند زندگی مسالمت آمیز با جهانیان یا تنش زدایی ، اعتمادسازی ، صلح جهانی و در برابر آن کلماتی همچون ماجراجویی و انزوا و رویارویی با همه جهان و رادیکالیزم و افراطی گری و تندروی که حتی در جهت منافع و مطالبات ایران که میگویند این ها درست نیست ، خلاف عقلانیت است ، اجتماعی و بین المللی است و فقط پیشرفت و توسعه و کسب ثروت هدف است و آن هم در جهان فعلی جز با هضم شدن در قدرت و ثروت و بلوک سرمایه داری یعنی جز بازگشتن به دامان ارباب سابق (امریکا) امکان ندارد.

عملا تمام شعارهای امام و انقلاب اسلامی را میخواهند جوری تفسیر کنند که با انزواطلبی و ماجراجویی و فقدان عقلانیت و تندروی و رادیکالیزم و ایجاد تنش و این قبیل حرفها معادل شود در واقع امام و انقلاب با شعارهایش باعث شد که اعتماد جهانی از ما سلب بشود .نه اینکه سلب اعتماد از آمریکا شود. سپس با کلمات و ادبیات رسانه ای و روشنفکری اصل مردم سالارترین حکومت و انقلاب را که انقلاب امام خمینی بود و سریعترین پیشرفت مادی را با وجود همه جنگ ها و تحمیل ها و تحریم ها و ترور ها به وجود آورد . متهم میکنند که این ها نمی گذارند دموکراسی در ایران اجرا شود و با هم دنیا نیز دعوا دارند . و هدف ما از اصلاحات و رفرم ، یکی دموکراتیزه کردن حکومت و پاسخگو کردن قدرت  و  مشروع کردن آن است و یکی ایجاد توسعه پایدار متوازن جامع در همکاری با جامعه جهانی و در داخل نیز تقویت و گسترش طبقه متوسط ، تامین اجتماعی و مشارکت نهادینه جامعه در قالب احزاب و جامعه مدنی .

این شعارها هم شعارهای به اصطلاح روشنفکرانه است که در علوم اجتماعی تئوریزه شده با مبنای غربی و لیبرال سرمایه داری. خط مشی حزبی و فعالیت سیاسی شان هم این است که راهبرد ما براندازی نباشد چون نسبت به هزینه اش نمی ارزد و ما نمیتوانیم آنها را براندازی کنیم . بلکه تحت عنوان راهبرد سیاست ورزی اصلاح طلبانه مداوم ، استفاده از همه ظرفیت ها و فرصت ها برای اینکه برنامه ها و اندیشه های غربی کردن ایران و بازگشت به دامان آمریکا و غرب را پیش ببریم . دیگر اینکه یک رویکرد اجتماعی را اتخاذ کنیم که راه ارتباطات با بدنه نیروهای اجتماعی را شناسایی کنیم و فعلیت به آنها بدهیم و نیروهای اجتماعی را در جهت برخورد با ولایت فقیه به نیروی سیاسی تبدیل کنیم. دیگر اینکه با حرکت های همسو در رده های مختلف ائتلاف کنیم ولو اعلام نشده و اندیشه سازمان یافته انقلابی را که به قدرت رسیده و در این 35 سال جمهوری اسلامی پایه اصلی قدرت بوده است یعنی مسئله خط انقلابی ولایت فقیه این را از داخل محاصره کنیم در یک ائتلافی که از بیت فلان مرجع تقلید تا گروه کمونیست ها و چریک های فدایی و منافقین و از انجمن حجتیه تا سرمایه داری وابسته و تا بعضی از انقلابیون فرسوده ورشکسته خود محور ، همه اینها را فرا بگیرد. شعار انتخابات آزاد مطرح می شود به این عنوان که آزاد از قانون اساسی و آزاد از ضوابط اسلامی .

مراد از انتخابات آزاد ، آزاد از دخالت های غیر قانونی ، آزاد از مافیاهای ثروت و قدرت ، آزاد از ایدئولوژی مادی ، آزاد از دخالت بیگانگان است . این انتخاباتی است که قانون اساسی ما به رسمیت شناخته است و با همین انتخابات نیز همه این افراد در این سی و چند سال به سر کار آمدند چه آنهایی که مخالف این ارزش ها بودند یا بعدا  شدند و چه آنهایی که مخالف این ارزش ها نبودند و بعدا نیز نشدند. یک وقت انتخابات آزاد از قانون اساسی و آزاد از ضوابط اسلامی است . این انتخابات آزاد در واقع انتخابات در جهت اعاده استبداد و استثمار به کشور  بوده و مطرح است.

این برای حذف مردم و رای مردم مسلمان انقلابی از صحنه است. همین ملتی که دیروز دوباره در 22 بهمن دیدید که با چه حجم عظیم و بی سابقه ای در جهان به میدان آمده اند این افراد تحت عنوان اینکه ما میخواهیم تعامل جهانی و صلح جهانی را ایجاد کنیم وبا جنگ طلبی و نظامی شدن و امنیتی شدن فضا مخالفت کنیم و این ها را تعدیل کنیم و در داخل نیز یک ارتباط سازمان یافته با اقشار مختلف در درون جامعه برقرار کنیم تا بتوانیم توده ای سازمان یافته ایجاد کنیم و به عنوان یک اهرم فشار و مقاومت جهت بدهیم در برابر ولایت فقیه و انقلاب اسلامی این خطی است که این افراد از ابتدا یعنی از دهه 60 تا به امروز دارند طی میکنند و با همین تفکر و خط آمده اند. این ها حرف های تازه ای نیست . این ها بارها امتحان شده . و باز هم امتحان می‌شود.

اساسا یک اصلی است در حوزه فلسفه تاریخ که دوستان بایستی به آن دقت کنند . خیلی وقت ها یکسری مفاهیمی است که به طور مداوم به شکل های مختلف بازسازی میشود و ایدئولوژی و مکتب انقلاب ، مکتب اسلامی ، انقلاب ، مکتب اهل بیتی در این انقلاب ، یک مکتبی نیست که پیر و عقیم باشد . یک مکتب جوان تمدن ساز اجتهادی ، دائما نو شونده مبتنی بریک عقلانیت اسلامی است. عقل ورزی بر اساس ارزش های اسلامی است . که خود آن ارزش ها نیز در ذات و بنیاد خود عقلانیست.

مکتب درست پیر نمی شود ، ایدئولوژی های چپ و راست پیر شدند تا خودشان مجبور شدند بگویند دوران ایدئولوژی گذشته است. راست گفتند ولی همین کسانی که می گویند دوران ایدئولوژی گذشته است خودشان هم یک ایدئولوژی مادی دیگری را طرح کرده اند. باید به آنها نیز گفت که دوران ایدئولوژی مطلقا با شمول ایدئولوژی خود شما هم گذشته است.

آنهایی که شعار گلوبالیزیشن غربی و لیبرال سرمایداری دادند ، قبل از آنها گلوبالیزیشن چپ سوسیالیستی و کمونیستی دادند و آنهایی که از گل و بلبلیزیشن در داخل کشور سخن میگویند که بهانه نفوذ غرب در کشور باشد ، و حذف انقلاب و ارزش های انقلاب .آنها توجه کنند که یک ایدئولوژی اگر غلط باشد ، در اوج غرور جوانی اش نیز غلط و بی پایه است . و اگر درست باشد ، همیشه درست است . ممکن است یک وقتی سرکوب و از صخنه حذف شود ، اما از مسیر و صحنه حقیقت حذف نخواهد شد . چنان که در مفهیم علمی و هستی شناسی نیز همین گونه است در عرصه نه فقط سیاست در عرصه علم نیز همین گونه است.

در اینجا یک مثالی را عرض می‌کنم : این نظریه که تحت عنوان اعتقاد به اتم و ذرات که سابقه آن حداقل آنچه به طور مکتوب در غرب نوشته شده به دو هزارو چند صد سال پیش برمیگردد حداقل آن چیزی که در کتوب نوشته شده، از قبل ارسطو کسی مثل لوسی بیوس مسئله اتم و ذرات نهایی را مطرح میکند . بعد از ارسطو این موضوع نفی شد قرن ها گذشت . دوباره در قرن های اخیر این موضوع مطرح شد ، قبول شد و حاکم شد و مبنایی برای بسیاری از مفاهیم علمی شد.

در حوزه سیاست و تفکر مکتبی هم همین طور است . این موضوع که چه کسی کی حاکم میشود دلیلی بر حق بودن آن نیست و وقتی سرکوب شد معنی آن این نیست که ناحق بوده است . یک زمانی بر جهان اسلام نظریه اقتصادی کعب الاحبار توسط خلیفه تایید و حاکم شد ، ادبیات و ایدئولوژی ابوذر و سلمان و مقداد و بلال و اهل بیت حذف شد ، سرکوب شد ، نابود شد ، اما این بدین معنی نبود که آن حرف پیر و غلط بود . این عقلانیت مارکسیستی و سرمایه داریست که مبتنی برایدئولوژی و ایدئولوژیک است و عقیم وناقص است و این ها کهنه می شود ، عقلانیت اسلامی و توحیدی که مبنای فطری و الهی دارد کهنه نمی‌شود .

به خاطر دارید بر سر مسئله برابری طبقاتی ، حالا آن کسانی که سنشان بیشتر است  و یادشان است که هنوز جریان چپ و مارکسیستی قوی بود در جریان روشنفکری و دانشگاهی ما. ماارکسیست اساسا برای مبارزه با سرمایه داری بنا شده بود ، خیلی مشخص و مصداقی هم صحبت میکرد و علیه سرمایه داری سخن می گفت. در آن زمان بعضی افراد ایراد می‌گرفتند که اگر اسلام واقعا بر علیه سرمایه داری است ، چرا خیلی مصداقی و مشخص و بر اساس عدد و رقم حرف نزده است؟ پاسخ این پرسش روشن است : برای اینکه ملاکی که اسلام بدان توجه میکند ملاکی است که در همه زمان ها و به اشکال مختلف ظهور می کند. و کهنه نمی شود ولی مارکسیسم با نابودی و یا ضعف سرمایه داری تاریخ مصرف داشت و تمام میشد و پیر میشد . اما اسلام وقتی تعبیر مستضعف و غنی و فقیر و استضعاف و استکبار را مطرح می کند ، برای همه زمانها و مکانها سخن می‌گوید .

مارکسیست ها ادعا می کردند یک بیماری به نام سرمایه داری وجود دارد ، ما طبیب آن هستیم و میخواهیم آن را درمان کنیم. اسلام گفت درست است آن یک بیماری است ولی شما طبیب آن نیستید ، خود شما نیز یک درد و بیماری دیگری هستید و لذا اینکه مارکسیزم و اسلام دو طبیب برای مبارزه با بیماری سرمایه داری بودند . و اسلام چیزی بین مارکسیزم و سرمایه داری بود . هرگز این گونه نبود. عقلانیت اسلامی ، عقلانیتی که اسلام برای جامعه سازی ، برای سیاست اقتصاد می گفت ، می گوید و خواهد گفت ، غیر از تئوری هایی است که مارکسیست ها و سرمایه داری مطرح کردند و بارها آن را تغییر دادند ، همه این جریانات برای همه ادعاهایشان ، ادعای علم و غلمی بودن کردند ، چنان که امروز به ما می گویند این روش های انقلابی غیر علمی بوده است و بایستی علمی عمل کرد.

مارکسیست ها میگفتند : مارکسیزم علم مبارزه و علم تاریخ است . سرمایه داری غرب به مارکسیست ها میگفت :که ماکسیزم علم نیست چرا که علم اساسا کار جهان سرمایه داری است. دیکتاتوری پلوتاریا بوروکراسی ظلم به بقیه مردم است و این باعث شکست شرق می‌شود . از آن طرف نظام سرمایه داری در واقع مارکت اکونومیک اقتصاد بازار ، اقتصاد بدون عدالت و بدون اخلاق بود و هست . می‌ینید این هم شکست غرب شد، دموکراسی مدرن که خودش لیبرال دموکراسی ایدئولوژی تمام عیار دیکتاتور بوده و هست.

بعد از آن دموکراسی پست مدرن مطرح شد توسط افرادی همچون ریچارد رویتی و دیگران که دموکراسی فقط روش باشد، که دوباره اینها نهایت حرفی بود بعد از شکست های فراوانی که لیبرال – دموکراسی در نظر و عمل خورد ، این افراد ادعا میکردند که اسلام و دین نمیتواند روی پای خود بایستد . اولا که این افراد – آقای خمینی- نمی توانند انقلاب کنند و اگر انقلاب کنند ، پیروز نخواهند شد ، و اگر هم پیروز شوند نمیتوانند مدیریت کنند.

روحانیون انقلاب میکنند مثل همه انقلاب های دیگر و در آخر کار را به دست خودمان میسپارند و کار را از آنها میگیریم اینها تحلیل های کمونیست ها ، منافقین ، لیبرال های مذهبی و غیر مذهبی بودند. اینکه ما از آخوند و مردم استفاده می کنیم و بعد قدرت به دست خودمان است و این‌ها ماندگار نیستند.

انقلابی بودن را باید با سرم به این ایدئولوژی پیر شده تزریق کرد چرا که خودشان انقلابی نیستند ، جهان جدید بر اسلام پیروز شده است و دوره اسلام به پایان رسیده است. ولی تصور اینکه چیزی به نام عقلانیت اسلامی – انقلابی مطرح است که فضای عمل عقلانی بر اساس مبادی و غایات اسلامی با مشارکت فعال مردم ، بر اساس ارزش ها و روش ها یعنی عقل عملی و عقل نظری ( هر دو) نه بر اساس عقل عملی ارسطو و نه عقلانیت لیبرال امثال ماکس وبر و نه آنچه به عنوان عقلانیت مارکسیستی و علم چپ نامیده می شد ، هیچ کدام از این‌ها.

تفکر توحیدی ، هدف و قسط و تهذیب و رشد و تعالی مادی و معنوی و تکیه به مردم و اعتماد به خدای متعال . این ها اصلا در دنیا شناخته شده نبود ، مسخره می شد چنان که صرفا از همین ایدئولوژی و مکتب ضربه دیدند و بعد کسانی که یک زمانی ادعای چپ می کردند ، یک عاقل مسلمان در قرن 21 چگونه میتواند رفتار خود را توجیه کند و عمل خود را موجه کند و موجه جلوه بدهد.

آیا مبتنی بر تعالیم اسلامی میتواند فضای عمل درست کند و در آن فضا عقل ورزی کند و تمدن بسازد . این ها را که این افراد قبول نداشتند و هنوز هم قبول ندارند ، آنهایی را هم که قبول دارند میگویند مخالفند و میگویند نباید رخ بدهد. امکان آن وجود دارد ولی ما با آن مخالفت می کنیم. این که کسانی یک زمانی انقلابی و یا روشنفکر انقلابی ، چپ یا مذهبی بوده باشند و بعد شروع کنند ستایش از غرب.

همین چپ‌‌های سابق امروز می‌گویند جهان جدید و مدرنیته و فلان. در پیشگاه قدرت و اشرافیت حاکم بر انسانیت جدید ، این ستایش ها ، این تملق ها ، یک توطئه تاریخی است که سرمایه داری غرب در این مسیر آمده و علم و ادبیات و مذهب و هنر و سینما و فلسفه و حقوق بشر و دموکراسی و همه چیز را به استخدام در آورده است. این توطئه را جوانان انقلابی ما در دهه چهارم انقلاب اسلامی بایستی بشناسند که این انقلاب ظاهر و جهت تاریخ را تغییر داد  اگر این را نتوانید بشناسید ، پس از تاریخ چه آموخته اید ؟  و چه خواهید آموخت؟ شما و ما تکنسین هایی هستیم که باید به آن رساله مکتب انقلاب به درستی عمل کنیم و گاهی عمل کردیم و گاهی عمل نکردیم.

نقش اسلام و مکتب ، نقش مسلمانان و مکتبی ها و انقلابیون ، این ها بایستی به صورت جداگانه ولی مرتبط به درستی تحلیل شود ، نقاط ضعف و نقاط قوت ما کجاست ؟ مکتب نقطه ضعف ندارد ، سراسر نقطه قوت است. انسان ، روشنفکران ، نقش بدی که بعضی از این افراد ایفا کردند ، بنا نیست حذف شود ، قرار نیست فکر ما حذف شود ، تفکر و تجربه حذف شود. ایدئولوژی و مکتب چنان که متفکران اسلامی میگفتند و میگویند ، مثل یک راهنمای طباخی و کتاب راهنمای آشپزی نیست که جزییات را به طور کامل به ما بگوید و عقل و تجربه ما و روشنفکری انقلابی و اسلامی تعطیل شود ، غذاهای مفید را مشخص می کند ، ماییم که باید این غذاها را بپزیم و تهیه کنیم و ابتکار کنیم . ما هستیم که باید به موقع مواد خام آن را تهبه کنیم و آن را بپزیم. همه این ها مسئولیت های ما و شماست.

ایدئولوژی و مکتب جای مسئولیت انسان و عقل و اراده و تجربه ما را نمی گیرد. این ها آمدند و مفهوم حکومت دین را تحریف کردند ، گفتند که دین اساسا برای حکومت نیامده ، دینداران اگر اکثریت هستند ، حکومت دموکراتیک خود به خود  تابعی از ارزش های دینی میشود و اگر اقلیت هستند که حق حکومت ندارند. حکومت دموکراتیک بگوییم کافی است ،دیگر نباید دینی بگوییم .

همان اول انقلاب گفتند بگوییم جمهوری دموکراتیک ، مردم که مسلمان هستند عملا مفاد آن اسلامی می شود . یا وقتی دیدند امام و  امت مردمی را قبول ندارند ، نهضت آزادی گفت که بگوییم جمهوری دموکراتیک اسلامی. منافقین و لیبرال های مذهبی ، چپ های مذهبی نیز همین را گفتند. امام مخالفت کرد . گفت هر فضیلتی که در دموکراتیک ب

/ 0 نظر / 68 بازدید